تبليغاتX
شرق ما - بعضی ها ...
یادداشت های یک روزنامه نگار در خراسان

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه

بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو

بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه

بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي

بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند

بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند

بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند

بعضي‌ها را بايد قاب گرفت

بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد

بعضي‌ها را بايد به آب انداخت

بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه

بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند

بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند

بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند

بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند

بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند

بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند

بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند

بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند

بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند

بعضي‌ها اصلا نان نميخورند

بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند

بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند

بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند

بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند

بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند

بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند

بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند

بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست

بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند

بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند

بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند

هيچكس بي‌درجه نيست

بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند

بعضي از آدمها پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ

بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله ، کوچه ، حتی گاهی یک اتاق است، بعضي به اندازه يك شهر

بعضي به اندازه كره زمين و بعضي به وسعت كل هستي

بعضی ها ...........................

من بعضی از این بعضی ها را قبول دارم ولی .........

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 21:44  توسط مجيد خرمي   |